الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

173

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

بود . پس از آن ابرهه حكومتى را در يمن برپا كرد ؛ و لكن چيزى را براى نجاشى نفرستاد . براى همين به نجاشى گفته شد : او از اطاعت تو سر بر تافته است و گمان مىكند كه خودش را كفايت مىكند و به تو احتياجى ندارد . ( 1 ) سپس نجاشى لشكرى را به سوى ابرهه فرستاد و مردى از نزديكانش به نام ارياط را به سرپرستى آن گمارد . هنگامى كه ارياط وارد سرزمين تحت حاكميت ابرهه شد ؛ ابرهه به او گفت : دين و سرزمين من و تو يكى است و بر من و تو واجب است كه مواظب دين و سرزمين و كسانى كه با ما هستند ؛ باشيم . اگر مىخواهى كه مبارزه كنى ، بايد به تنهايى بيايى و هر كدام از ما كه بر ديگرى پيروز شد ، او پادشاه خواهد شد و در اين صورت حبشىها هم كشته نخواهند شد ؟ ! پس ارياط اين پيشنهاد را قبول كرد و براى جنگ تن به تن مكانى را معين كردند . ابرهه در فكر فريب دادن ارياط بود ، از اين رو غلامى به نام « ارنجده » را در گودالى كه نزديك محل مبارزهء بود ، پنهان كرد . پس از رويارويى ، ارياط پيشى گرفت و با سلاحش ضربه‌اى بر ابرهه وارد كرد و منظورش آن بود كه سر ابرهه را از بدنش جدا كند ، ولى ضربه كارگر نشد و تنها بينى ابرهه شكافته شد و براى همين ابرهه به أشرم ( بينى شكافته ) شناخته شد . در اين حال ارنجده از حفره خارج شد و با نيزه‌اى كه در دست داشت ، بر سر ارياط زد . ضربه كارگر شد و أرياط به قتل رسيد . آنگاه نامه‌اى به نجاشى نوشت تا او را موافق با خويش كند و او را در جريان كارهايش قرار داد . « 1 » ( 2 ) اصحاب فيل طبرى با پنج طريق از ابن عباس و عطاء بن يسار و غيره نقل مىكند : ابرههء أشرم ، مكنّى به ابو يكسوم هنگامى كه بر يمن غالب شد ؛ مشاهده كرد كه در ايام موسم ؛ مردم براى حجّ بيت الحرام آماده مىشوند . وى سؤال كرد كه اين مردم به كجا مىروند ؟ گفتند : آنها براى حج بيت الحرام به مكه مىروند . سؤال كرد كه جنس اين خانه از چيست ؟ گفتند : از سنگ . سؤال كرد : پوشش و پردهء آن چگونه است ؟ گفتند : از همين پارچه‌هايى كه از اينجا مىبرند . پس گفت : به مسيح قسم كه من بهتر از آن را براى شما مىسازم ! ( 3 ) پس دستور داد كليسايى از سنگ‌هاى مرمر سياه و زرد و سفيد و سرخ ساختند و آن را با

--> ( 1 ) . همان ، ص 128 و از ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 129 .